شبِ وحشت
امشب از تیک تیکِ ساعت صدای دلهره می یاد
شبِ بی چراغ گریه َس شبِ بی نورِ یه فریاد
شبِ ختمِ عشقِ امشب، شبِ دفنِ یه رفاقت
شبی که روی سرم نیست دیگه سنگینیِ سایه َت
حالا تو وحشت این شب توی عمق بی کسی ها
آغوشت که مال من نیست کاش فقط بودی تو این جا
وقتی گریه هام حضورِ شونه هات و کم می یارن
کاش فقط بودی تا گوشات هق هقم رُ بشمارن
از همه دنیا می ترسم از همین سکوتِ مبهم
از همین بغضِ دوباره، از همین اشکای نم نم
از همین حرفای ساده " داری از چشام می اُفتی"
از همین شکایتا که تو به این و اون می گفتی
از همین که خاطراتت تنها مرهمه رو زخمام
از همین حرفی که گفتی" دیگه چشماتُ نمی خوام"
"لیدا علیزاده"
|
+| نوشته شده توسط
لیدا علیزاده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
|