تبليغاتX
قاریان خاموش گریه های من - ظهر عطش
 ظهر عطش

اسم یه جایی که بیاد ابرا همه خون می بارن

 

برای گریه صد تا بغض هزار تا دل کم می یارن

 

اون جا که اسمش که بیاد داغ دلت تازه می شه

 

تیکه به تیکه عاشقیت با خاکش اندازه می شه

 

ببین که از حال و هواش وجودِ غرق آتشی

 

بذار بهت بگم داری تو اون هوا چی می کشی

 

به درد سرخ عاشقی به ضجه می شی مبتلا

 

چشملات ُ واکن می بینی چی می گذره تو کربلا

 

اون جاها نامسلمونا یه کم مروت ندارن

 

شکوفه های بی سر و رو دست مولی می ذارن

 

صاعقه اون جا جای گل شیش ماهه پرپر می کنه

 

روز از حقارتِ خودش چادر شب سر می کنه

 

هل کشون ابلیسِ و روز عروسی جنون

 

روز عزای روزگار شهادت یه پهلوون

 

یه اتفاق یه فاجعه درست توی ظهر عطش

 

اون جا یکی نیس که بگه خاتون و این جوز نزَنَش

 

نخلای تشنه لب می گن کجاست ساقی نجیب؟

 

اما به جای آب می یاد عطر شکوفه های سیب

 

تقدیر سرخ عاشقا یه ذره احساس نداره

 

کجای گریه جا می شه که بی بی عباس نداره

 

زمونه بی ترحم و فاجعه ها دم به دمه

 

تو اوج این بغض بزرگ اشکای ما خیلی کمه

 

هزار تا خنجر می شینه تو پاک ترین سینه و پشت

 

اون جا یکی داد می زنه آخ بابای خوبمُ کشت

 

آب تموم دریاها شرمنده ی عطر تنش

 

هر چی سلام و صلوات به خواهر سینه زنش

 

اینا حقیقته ببین تن بدون سرشُ

 

وقتی روی دوش می برن فرشته ها پیکرشُ

 

هق هق پنهونی دیگه ضجه ی تلخ رفتنِ

 

آخه حماسه سازمون تو خون داره حرف می زنه

 

چشماتُ وا کن می بینی نعره ها رو میون خون

 

این جوری گریه می کنن بچه های یه پهلوون

 

تو این دیار هیچ چیزی نیس به جز مصیبت و بلا

 

داره وصیت می کنه سر امیر کربلا:

....

منم حسین فاطمه منم عزیز مادرم

 

منم که آزاده ترین محمدی پرپرم

 

من پسر شیر خدام مظلون کربلا منم

 

پرچم پیروزی من سرخی رنگ پیرهنم

 

منم حریص عاشقی منم بلد ترین بلد

 

اون موقع ها پدربزرگ بوسه به دندونام می زد

 

می گن جگرگوشه ی یاس این نوه ی پیمبره

 

که جای رد بوسه هاش حالا نشون خنجره

 

من پسر فاطمه و من افتخار حیدرم

 

همدم چاه کوفه و فاتح خیبر پدرم

 

اون پادشاه که هدیه داد یه روزی انگشترشُ

 

اون که جلوش سیلی زدن آدم بدا همسرشُ

 

می گن پسر از پدرش همیشه یه نشون داره

 

دشمن داره انگشتر و با انگشتم بر می داره

 

ساقی دشت کربلا ماه قبیله یاورم

 

آی آسمون جون تو جون یه دونه خواهرم

 

آهای زمین کربلا منم حسین منم غریب

 

از بوی خون بچه هام پر شده این جا بوی سیب

 

عدو بچه های من اُف به تو به غیرتت

 

دخترکای من می گن لحظه به لحظه لعنتت

 

                                   "لیدا علیزاده"

 

|+| نوشته شده توسط لیدا علیزاده در شنبه بیست و دوم دی 1386  |
 
 
بالا