بگو مرد من ای تنها ترین مرد
بگو تو رعد و طوفان تکیه گامی
نوازش عادت دستاته آقا
بگو که التیام گریه هامی
دارم می ترسم از کابوس بی تو
بیا آشفته کن خوابم صدات کو؟
واس رویای بودن زیزِ سایه َت
لالایی های خوبت، قصه هات کو؟
بگو به این همه حس حسادت
برام می دزدی خورشید و یه روزی
قراره توی فصل بغض و وحشت
برام از بوسه تن پوشی بدوزی
بگو به آدما مرد منی تو
بگو یه کس شدی تو بی کسی هام
یه آغوشِ نجیبی واس خوابم
یه جای امن واس دلواپسی هام
بذا لبریز تو باشه وجودم
بذا باور کنم سهم نگامی
تو این شب گریه های بی سرانجام
بگو آقا بگو که تکیه گامی
"لیدا علیزاده"
|
+| نوشته شده توسط
لیدا علیزاده در چهارشنبه پنجم دی 1386
|