وارث مسیح
توی این شبایی که نیستی و دلواپستم
دلخوشیم فقط همین ترانه های خستهَ مه
به خودم می گم که این شبا به آخر می رسه
دیگه این شکنجه ی دوریِ دستا بَسَمه
توی این شبا که یادت تو دلم پرسه زده
دل به این واژ ها ها بستمُ قرنطینه شدم
حالا تو عُمقِ وجودم تو رُ احساس می کنم
خنده دارِ عاشقِ خودم تو آیینه شدم
این شبا دلم هوایی شده و یادِ توام
دیگه زندگی برام مرگِ و من یه مُرده ام
وارثِ معجزه ی مسیحِ من زنده کُنم
می دونم یه کهکشونی و برات یه خُرده ام
آخه یه طعمی داره نوازشا ی دستِ تو
که می ارزه این طوری واسِ تو پرپر بزنم
به خدا حتی می ارزه التماست بکنم
واسه ی داشتن تو این در و اون در بزنم
نمی دونم تو چه وردی می خونی تو گوشِ من
وقتی که پیشِ منی دنیا برام آبی می شه
وقتی نیستیُ باید تنهایی هامُ پُر کنم
هرکاری کنم بازم این دلم آروم نمی شه
لحظه ها رُ می شمرم تا که بیای به دیدنم
تا سر انگشتِ عزیزت گیسوهامُ ناز کنه
یه دوسِت دارم بگی به احترامِ عاشقیم
گره ی مشکلامُ همون یه جمله باز کنه
تو مرامِ چشمای آسمونیت اینُ دیدم
یا علی گفتی به من تا آخرش با من می یای
آخه دُردونه ی من همین یه جمله رو بگو
که توی تمومِ آدما فقط منُ می خوای
"لیدا علیزاده"
|
+| نوشته شده توسط
لیدا علیزاده در سه شنبه دهم دی 1387
|